|
ZENDEGI زندگی زیباست زیباترازگل زیباتراز پروانه
| ||
|
سلام خوبي مي دونم قل داده بودم اما هميشه ادم اون چيزي كه برنامه ريزي كرده و درنظر داره پيش نميره اونم دست تنها بدون هيچ پشتيباني و .. فکر کنم یه بار دیگه باید عمل کنم اون بار مجانی بود اما اینبارش چی کار کنم و هزار یک ... دیگه خیلی وقت بود منتظرت بودم فکر نمی کردم بیایی سربزنی [ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 20:16 ] [ محمد پوریعقوبی ]
سلام افسون گر خوبي چرا وبلاگت رو حذف كردي وقتي وبلاگت حذف مي كني يعني اينكه نيستي و زير حرفايي زدي كه زدي http://www.royaye0parvaz.blogfa.com/ خوشحال مي شم دوباره و از نو شروع كني [ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 12:53 ] [ محمد پوریعقوبی ]
خیلی خسته هستم و زندگیم از دست دادم الان اصفهانم چون بخاطر یک مسعله الکی مجبور به رفتن شدم بی کسی و بی پشتیبان درد خیلی بزرگی بین بقیه دردا الانم که آواره این شهر و اون شهرم کاش وقت رد شدن از خیابون یه ماشین بهم بزنه و فرار کنه و راحت شم من که این همه به دیگران امید زنگی می دادم الان توی این چنین وضعی چطور می تونم به خودم امیدوار باشم [ شنبه بیست و هشتم آبان 1390 ] [ 20:1 ] [ محمد پوریعقوبی ]
[ چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390 ] [ 16:5 ] [ محمد پوریعقوبی ]
بیسکویت های سوخته !
[ پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389 ] [ 16:19 ] [ محمد پوریعقوبی ]
سلام خوبی
حالم خوبه نگران نباش اومدی سر زدی نظر یادت نره امیدوارم در هرکجا که هستی شاد و سلامت باشی [ شنبه بیستم آذر 1389 ] [ 14:4 ] [ محمد پوریعقوبی ]
زنجیر محبت
یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمی گشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود. اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود.
اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم. زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف شماست . وقتی که او لاستیک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد، زن پرسید: "من چقدر باید بپردازم؟" و او به زن چنین گفت: "شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام. و روزی یکنفر هم به من کمک کرد. همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی، باید این کار رو بکنی. نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!"
***
نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!".
"دوستت دارم اسمیت همه چیز داره درست میشه..."
به ديگران کمک کنيم بلاخره يک جا يکی به ما کمک ميکنه و قول بديم كه نگذاريم هيچ وقت زنجير عشق به ما ختم بشه [ یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389 ] [ 13:50 ] [ محمد پوریعقوبی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||